در شهر تاریک و فاسد «بیزارونشهر»، جایی که جنایت و ناامیدی حکمفرماست، سرنوشت چندین نفر به هم گره میخورد. «مارو»، مردی تنها و خشن، به دنبال انتقام مرگ زنی است که به او علاقه داشت و برای یافتن قاتلانش، حاضر است تمام شهر را زیر و رو کند.
همزمان، «دوایت»، عکاسی که میکوشد از گذشتهی خود فرار کند، ناخواسته وارد دنیای خطرناک «شهر قدیمی» میشود و برای نجات جان یکی از دوستانش، مجبور به مقابله با نیروهای شر میشود.
در این میان، «هارتیگان»، تنها پلیس باوجدان شهر، تلاش میکند دختری جوان به نام «نانسی کالاهان» را از دست یک سادیسمی قدرتمند نجات دهد. این اقدامات، زندگی هر سه نفر را در مسیرهایی خطرناک و پر از خون و خشونت قرار میدهد.
ارسال دیدگاه